![]() |
کمک به سایت/Donateپیمایشجستجوورود کاربرجدیدترین نوشتهها |
شعر روز، هجرانی، دشنه در دیس
بشنوید:
چه بیتابانه میخواهمت ای دوریات آزمونِ تلخِ زندهبهگوری! بر پُشتِ سمندی
بوی پیرهنت،
کوهها در فاصله
بینجوای انگشتانت
فروردینِ ۱۳۵۴ روزگار غریبیاست نازنین!
ع. پاشایی از توقف انتشار كتاب كوچه سخن میگوید: مدیر نشر مازیار صلاحیت قضاوت در باره ی آثار شاملو را ندارد
ع. پاشایی در پاسخ شایعات ــــ به زعم او مغرضانه ــــ درحاشیهی مجلدهای تازه كتاب كوچه مطرح شدهاند، در گفتگویی مفصل با خبرنگار ایلنا، توضیحاتی را ارایه داد. ع. پاشایی می گوید «از آن جا که این ناشر محترم در چند زمینه حرف زده اند و پای مرا هم به میان کشیده اند، ناگزیر از روشن کردن چند نکته شده ام. اما اول اجازه بدهید حرف های ایشان را بنا بر آن چه در ایلنا منتشر شده دسته بندی کنم. و بعد بتوانم به آن ها جواب بدهم. چون ایشان خودشان ریخته و خودشان خورده اند. آخر این طور که پیداست ایشان از یک طرف بر مسند قاضی کتاب کوچه نشسته اند و از طرف دیگر بر مسند قاضی دادگستری و پیشگویی هم فرموده اند و ــــــ با اجازه ی بزرگترها ـــــــ دروغ هم گفته اند».
ع.پاشایی به خبرنگار ایلنا گفت: «چه قدر خوب است که ناشر محترم به ما بگویند چرا از یک زمان معینی در حیات شاملو اسم آیدا سرکیسیان در روجلد کتاب های کوچه به عنوان «همکار» شاملو آمده است؟ و چرا از چاپ اول حرف آ (مهر ۱۳۵۷) و مدتی بعد این طور نبوده؟ دلیل دیگر. مجموعه ی فرهنگ کوچه (که از سوی نشر چشمه در می آید و دو حرف آ و الف آن آماده است) (و قراردادش را خود شاملو در حیاتش امضا کرده است و ابداً نمی خواست آن را به نشر مازیار بدهد) قراردادی است بین شاملو و آیدا از یک طرف و حسن کیاییان از طرف دیگر و مرا هم سرپرست مجموعه انتخاب کرده اند. این کار با «نه» ی آیدا و «آره» ی موکد شاملو امضا شد. ( کاش ناشر محترم حرمت نمکی را که سال ها در آن خانه خورده اند، و همین طور حق نمک خودشان، را رعایت می کردند آن هم در دهه ی شصت عمرشان که دراز باد!.) آقای خبرنگار از شما می پرسم، یك نفر در هر رشتهای که می خواهد تا سقف دکترا برود چند سال باید کار کند؟ یک شاگرد نجار چند سال باید شاگردی کند که استاد شود؟ ده سال بسه؟ آیدا ۳۷ سال در همین کار شاگرد شاملو بوده است. عجبا ایشان که فقط ناشر بودند و بس «فهمیده، آیدا هنوز نفهمیده» ؟ شاید ناشر محترم فکر می کنند که شاملو برای تشکر اسم آیدا را به اسم همکار روی جلد آورده. مگر آیدا همکار احمد در یک مجموعه ی شعر شاملو شده است؟. خداوکیلی اگر پشت هر کدام از کتاب های شعر احمد که مال ۱۳۴۳ به بعد است اسم آیدا هم بیاید من یکی که دربست می پذیرم. بی مهر و همدلی آیدا چنین شعرهایی وجود نمی داشت خود احمد هم این نکته بسیار زیبا نوشته است
نگران،
آن دو چشمان است، دورسوی آن دو سهیل که بر سیبستان ِ حیات ِ من مینگرد تا از سبزینهی نارس ِ خویش سُرخبرآید.
و در همین شعرست این وصف آیدا: «سختگیر و آسان مهر». این صفتی است که همه ی دوستان بارها آن را در آیدا تجربه کرده اند و ای بسا که از آن رنجیده باشند، مثلا از جواب ندادن آیدا به همین اهانت آشکار این «دوست نادان» . آیدا گفتند در فیش ها دست نمی برند. اتفاقا باید روی فیش هایی که کار نشده کار کنند که بشود آن را به خواننده داد. شاید خیلی ها ندانند که فیش ها در چه حالت یا حالت هایی هستند. مثلا من یک بارگفتم احمد جان این اصطلاح را داری : «از فابریک خراب بودن» ؟ (منظورم ناشر محترم نیست ها؟) آیدا نگاه کرد به فیش ها نداشتند. خب، آن را روی یک برگه نوشتند. دوستی همان موقع گفتند این اصطلاح را دارید: « نان کسی پای سنگ کوب بودن»؟ این را هم نداشتند که روی برگه یی نوشتند و گذاشتند سر جایش در میان برگه های دیگر . هر که با کتاب کوچه آشنا باشد می داند که سرواژه های کوچه بر اساس ماده تنظیم می شود و ماده ها البته الفبایی اند اما سرواژه ها مثل فرهنگ لغات الفبایی نیستند . حالا اصطلاح اول می رود زیر «فابریک» و دومی زیر «نان» یا «سنگ کوب» و احتمالا زیر هر دو، یا در مترادفات این یا آن سرواژه. این دو فیش یک روز که به حرف س یا ف یا ن رسیدند بررسی و تکمیل می شود و کارهای ارجاعی و نکات دیگری که رسم کوچه نویسی است انجام می گیرد. این جا همه ی این کارها را یک نفر انجام نمی دهد و در این مورد خاص احمد بود و آیدا. طبعا وقتی احمد زنده بود بازبینی نهایی با او بود، که پیر دلیل او بود. به عرض ناشر محترم می رسانم در تمام مجلداتی که اسم آیدا به عنوان همکار پشت جلد کتاب های کوچه نوشته شده این فرایند در مراحل گوناگونش انجام گرفته است. » این نویسنده و صاحبنظر در حوزه ی ادبیات، درباره برخی از اظهارات مدیر نشر مازیار مبنی بر این كه آنچه به او تحویل شده نوشتههای آیداست نه یادداشتهای احمد شاملو، گفت: «من مورد یا موارد ادعایی ناشر محترم را ندیده ام. اگر آیدا تایید کند که فلان بخش یا بهمان بخش را او نوشته است حق و وظیفه ی او در مقام همکار بوده است. کی گفته ایشان باید بگذارند مطلب نیمه کاره یا ناقص این یا آن فیش به همان شکل چاپ شود؟ (که ناشر کیسه اش را پر کند؟ این که پای مخاطب را به میان می کشند دوست گرفتن با آب حمام است!) حالا که احمد از میان ما رفته است صالح ترین فرد برای پیگیری كتاب كوچه آیدا ست. (نکند ناشر محترم فکر می کنند آیدا باید پیش ایشان امتحان بدهند!) بارها تعریف دقت و تخصص آیدا را در این زمینه از شاملو شنیده ایم و من خود چهل سال است که شاهد این وسواس شاملویی او هستم. » شاملو در مقدمهی كتاب كوچه قید كرده است كه تا وقتی من زندهام، در حد بضاعتم برای این كتاب تلاش میكنم اما بعداز من متخصصان این كار را دنبال كنند. پاشایی می گوید «خب، در بین متخصصان این رشته كی بهتر و آشناتر از آیدا؟» این مترجم با ذكر این مطلب كه مدیر نشر مازیار درخصوص شكایت آیدا و پاشایی برای سلب كردن مجوز انتشار كتاب، گفت: «نه من و آیدا نه به عنوان سرپرستان «کلیه ی آثار» شاملو (که هیچ ناشر آثار شاملو نه عقلاً نه قانوناً نمی تواند آن را نقض یا نفی کند. نگاه کنید به اسکن همین قسمت قرارداد سال ۷۰) هیچ گاه از هیچ ناشر آثار شاملو نه به دادگستری و نه به اتحادیه ی ناشران شکایت نکرده ایم. و از این كه چرا ناشر محترم چنین حرف بی اساسی می زنند عقلم به جایی قد نمی دهد جز این که فکر کنم ایشان هاردش یا ویروسی شده یا پاک سوخته است. او می گوید « اما حکایت آن دادگاه. یکی دو ناشر آثار شاملو (که یکیش همین ناشر محترم مازیار باشند) و دو پسر شاملو و فانوسکش ها و صاحب اختیارهای دلسوختهشان مدام نق می زدندکه ما سرپرستی را قبول نداریم. (پسرهای شاملو معلوم بود چرا حرص و جوش می خوردند اما آن دو ناشر پاک هنک کرده بودند و این سرپرستی برای آن ها علی الاصول لازم اتباع است چون یک ماده از قراردادشان است و نقض یک ماده در حکم نقض تمام قرارداد تلقی می شود و ما معمولا این را در قراردادهای مان می نویسیم. بنا بر این نفی سرپرستی از سوی هر ناشر شاملو خودزنی است. ) این ماده در تمام قراردادهای ناشران با شاملو هست و حتا اگر موردی باشد که این ماده در آن تصریح نشده باشد باز برای آن ناشر رعایت آن الزامی است، و همان طور که گفتم سرپرستی بر «کلیّه ی آثار» است. باری. ما برای بستن دهن این آقایان، به توصیه ی دوستان وکیل مان که مفاد این سرپرستی را «وصایت عهدی» شاملو تلقی می کردند، دادخواست تنفیذاین ماده از قرارداد را دادیم (که صد البته این عمل ما اسمش شکایت نیست) و همه ی ناشران شاملو و دو پسرش را خواندگان قرار دادیم. ) حالا من رای دادگاه را برای تان می خوانم: «نظر به این که اولا بخش اول خواسته ترافعی نمی باشد (یعنی در این باب ما با کسی مرافعه نداشته ایم) و با التفات به قراردادهای مستند دعوی به تاریخ /۱۱/۱۰ /۷۰ و ۲۰ / ۱۲ ۶۸ (ص ۱ و ص ۲ و ص ۳)مقرر گردیده «هرگونه اختلاف نظر در اجرا یا تعبیر یا تفسیر مواد این قرارداد از طریق حکم مرضی الطرفین حل و فصل گردد» با عنایت به این که خواهان ها در قرارداد اخیر الذکر دخالت داشته همچنین مدعی نمایندگی (سرپرستی) بر آثار آن مرحوم طبق قراردادهای یاد شده می باشند فلذا ملزم به رعایت مفاد قرارداد از جمله شرط داوری بوده نتیجتاً این که دعوی مطرح شده به کیفیت فوق قابلیت استماع ندارد.» آقایان از جمله ی آخری خوش و خندان شدند که ببینید سرپرستی رد شده است! (لطفاً یک نگاهی به حرف های پیشگویانهی ناشر محترم بیاندازید. پس حالا که دیگر سرپرستی رد شده دستشان برای آن کارهای بد بعضی ها بازست!) ناشر محترم مدعی در دادگاه بلند شدند و فرمودند که در قرارداد من این ماده نیامده است و بنا بر این من سرستی را قبول ندارم چون سرپرست ها از نظر من صلاحیت ندارند. (اونی که به ما ... کلاغ ... بود!) «روزگارغریبی است نازنین» شاملو ما را به سرپرستی قبول دارد اما شیخ علیخان قبول ندارد. آن هم ناشری که من ناشر شاملو کردمش. (بگوید نه، تا تشتش را از بام بیاندازم پایین) به قول احمد در این مدعیان مردسالاری هرچه می بینیم نامردسالاری است! اما ایشان که در دادگاه شیر شده و فرمودند بودند که من سرپرستی قبول ندارم در حاشیه ی همان قرارداد ۲۰ / ۱۲ ۶۸ ، که قاضی محترم به یک ماده آن استناد کرده بودند، تصدیق کرده اند که سرپرستی را قبول دارند.» (نگاه کنید به اسکن حکم دادگاه) پاشایی از فشارها و سنگاندازیهای متعدد ازسوی جریانهایی مغرض در طول چند سال اخیر خبر داد و گفت: این اظهارات و شایعات دروغ تا جایی پیش رفتند كه تیم جوان و فعالی كه آیدا برای جمعآوری مطالب و مراجع گرد هم آورده بود و هزینه آنها را شخصا میپرداخت، از هم پاشید. پاشایی می گوید در این شرایط که هر کسی شده صاحب اختیار کارهای شاملو به ناچار می خواهیم کلیهی فیشهای چاپ نشدهی کتاب کوچه را اسكن کرده در سایت رسمی شاملو آن لاین کنیم که مردم بتوانند آن ها را بخوانند و صاحبنظرها هم بتوانند با حفظ شرایطی روی آنها کار کنند. وی در پایان سخنانش به طرح این سئوال پرداخت كه چرا این حرفها در این شرایط زمانی ازسوی كسانی كه همواره سنگ تفرقه میانداختهاند قوت گرفته است؟ و پاسخ به این پرسش را روشنگر تمام ماجرای پشت پرده دانست.
پایان پیام پی نام کسان رفتن به عیب، انصاف چون باشد؟۱ آقای مهرداد کاظمزاده مدیر انتشارات مازیار اخیرا در مصاحبهای با ایلنا مطالبی را در مورد کتاب کوچه گفتهاند که ناگزیر به نوشتن این یادداشتم کردند. از آنجا که ایشان نکاتی را درباب کتاب کوچه عنوان کردند و نظر به آنکه که راقم این سطور خود ناشر الکترونیکی آثار احمد شاملو من جمله کتاب کوچه است و تز دانشگاهیاش را هم در دانشگاهی ذیصلاح در باب کتاب کوچه و مبانی انتشار الکترونیکی آن تکمیل میکند، شاید بتواند نکاتی را در باب سخنان ایشان تذکر دهد. ۲ کاری که احمد شاملو یک تنه انجام میداد، کار یک سازمان تمام عیار بود. احمد شاملو در تمامی آثارش با وسواس و فداکاری کمنظیری کار میکرد. اما اینطور نبود که آیدا، تنها همسر خانهنشین شاعرباشد و مسئول تر و خشک کردن قهرمان ما. در مجلدات منتشر شده از کتاب کوچه، نام آیدا به عنوان همکار احمد شاملو آمدهاست. بیان این همکاری صرفا در فراهم آوردن فضای همکاری نبودهاست که اگر چنین بود به روایت خود شاعر باید نام آیدا در بسیاری از کتابهای شاعر در جایگاه مولف یا همکار ذکر میشد که نشدهاست، چنانچه احمد شاملو در قرارداد معروف سال شصت هشت خود برای کلیهی آثارش ذکر میکند که این آثار بیش از خود من مدیون و متعلق به شخص آیداست. آنچه آقای کاظم زاده را به گفتن چنان عباراتی کشاند، بخشی ریشه در ذهنیت مردسالارانهی ایشان دارد و بخشی نشانهی بیحرمتی ایشان به خواست، نظر و بیان دقیق احمد شاملو. ۳ من به عنوان عضوی کوچک از مجموعهی دوستداران احمد شاملو، شاهد تلاش، دقت و وسواس آیدا برای به ثمر رساندن کار ناتمام شاملو و احاطهی ایشان بر متد و شیوهی کار کتاب کوچه بودم و هستم. به باور من، شاید بهتر باشد که آیدا کتاب کوچه را به نام خود به چاپ برساند،نه به این علت که این آثار کار احمد شاملو نیست که هست. بلکه به این دلیل که از شر ناشرانی چون آقای کاظمزاده خلاص شود که به جای کمک به انتشار کتاب، از آن رو که خود را از مولفین صاحبنظرتر میدانند،وقفه و مشکل ایجاد میکنند. من شاهد تصحیات آیدا بر نسخههایی از کتاب کوچه بودهام و خوب به یاد دارم که آقای کاظمزاده سرخود متن را دستکاری میکردهاند که در جایگاه ناشر چنین حقی در هیچ قراردادی به ایشان داده نشدهاست. ۴ فارغ از اینکه احمد شاملو کیست و آیدا چه نسبتی با ایشان دارد، به مسئلهی سادهی زیر فکر کنیم: یک کار پژوهشی آغاز میشود. پژوهشگر اصلی با ناشری برای انتشار نتایج کارش قرارداد میبندد و نام خود و همکار خود را در انتشار کتاب عنوان میکند. پژوهشگر اصلی میمیرد اما کار پژوهش ناتمام ماندهاست. همکار پژوهش براساس آنچه تاکنون به آن دست یافتهاند، کار را ادامه میدهد. حالا در اختیار اوست که تصمیم بگیرد مابقی کار را به احترام استاد و همکارش با نام او و با همان ناشر اولیه منتشر کند یا اینکه تصمیم بگیرد نشر کار را به نام خود و با ناشری دیگر ادامه دهد. این لطفی است که خانم آیدا در حق انتشارات مازیار میکنند وگرنه ناشر حق ندارد برای تالیف مولف یا مولفین(که در اینجا بر آن تاکید دارم) حکم صادر کند. از سوی دیگر، کدام مقام علمی و دانش آکادمیک به یک ناشر این اجازه را میدهد که درباب کیفیت علمی کتاب اظهار نظر کند؟ یک نگاه به نحوهی استدلال ایشان در مصاحبه تناقضهای ایشان را روشن میکند. میگویند«من با اشعار و نوشتههاي شاملو زندگي كردهام و با انديشه و قلم اين هنرمند بزرگ كاملا آشنا هستم و اين آشنايي باعث شده كه من؛ نوع نگارش و تفكرات حاكم بر نوشتههايش را از ديگر نوشتهها بازشناسم» میپرسم، مصداق مثل کاسهی داغتر از آش چیست؟ شما بیشتر با اشعار و آثار شاملو زندگی کردهاید یا آیدا؟ ۵ مسئلهی پیش رو سادهتر از آن است که آقای کاظم زاده کوشیدهاند آب را گل آلود کنند،ماجرا را بغرنج کنند و از آن ماهی بگیرند. ایشان میخواهند کار ناتمامی را سریعتر منتشر کنند تا پولی به دستشان بیاید و اقتصادشان بچرخد که هرچه باشد، شاملو هنوز پرفروشترین شاعر ماست. آیدا، اما دقت و وسواس دارد که کتاب کوچه با همان کیفیتی پیش برود که آرزوی شاملو بود. دخالتهای بیاجازهی ناشر و اصرار ایشان بر صاحبنظر دانستن خود، کار را پیچیدهتر کردهاست. آقای کاظمزادهی عزیز! کتاب کوچه، پروژهی یک زندگی بودهاست. دست کم سی و هفت سال زحمت دو انسان که زیر یک سقف زندگی کردهاند، رنج کشیدهاند و پژوهشی را پیش بردهاند که از من و شما بر نمیآید. به جای اینکه احترام این سختکوشی و تلاش را نگه دارید، با تهمتهای ناروا، زخم طعنه بر این زندگی نزنید. وانگهی کتاب کوچه به آیدا و ع.پاشایی تقدیم شدهاست، آقای کاظم زاده با هردوی این عزیزان مشکل دارند، درواقع بفرمایید بگویید با خود احمد شاملو مشکل دارند، اصلا چرا آقای شاملو کتاب را به ایشان آقای مهرداد کاظم زاده تقدیم نکردهاند، یعنی مشکل خود احمد شاملوست. بد نیست، به جای قدرتطلبیها، قدری منصف باشیم و احترام عزیزانمان را نگه داریم. ۶ من به عنوان ناشر الکترونیکی آثار احمد شاملو، چه آقای کاظمزاده بر نظر خویش لجاجت کنند و داستانی را که باید با همدلی و احترام متقابل پیش برد را از آنچه که هست پیچیدهتر کنند،چه برعکس صمیمانه در کنار آیدا و ع.پاشایی قرار بگیرند و روال کار را تسریع کنند، کلیهی متن کتاب کوچه را با همکاری تیم کتاب کوچه، با همان اعمال نظرها و دقت آیدا در نسخهی الکترونیکی آن منتشر خواهم کرد. نسخهای که بدون تایید آیدا و ع. پاشایی به چاپ برسد از نظر ناشری که من باشم اعتبار ندارد. وانگهی بر سرپرستی آیدا و پاشایی بر کار خود افتخار میکنم و فعالیت دانشگاهی من و باقی همکاران پژوهشیام در کار کتاب کوچه به من این اجازه را میدهد که هردوی این بزرگواران را در احاطه بر متد و شیوهی کار احمد شاملو استاد خود بدانم. ۷ پی نام کسان رفتن به عیب، انصاف چون باشد؟
توضیح: در همین رابطه مصاحبهی خانم آیدا با خبرگزاری ایلنا را در این آدرس بخوانید. کتابخانهی صوتی و تصویری
گــفــتوگــو در مــيـــانِ راه، احمد شاملو(بر اساس قطعهای از لورکا)
يك صدا: ــ تلخ
خرزَهرههاى حياطم
خرزَهرههاى حياطِ خونهم .
تلخ
مغزِ بادوم
مغز بادومِ تلخ.
دو سوارِ جوان با كلاههاىِ لبه پهن در جاده مىگذرند. مسافر بودنشان از لباس و بار و بنديلشان آشكار است .
اولى:ــ حسابى داره ديرمون ميشه.
دومى:ــ ديگه پاک شب شد.
اولى:ــ راستى، هى يادم ميره بپرسم: اين يارو كيه ؟
دومى:ــ اينى كه از دمبالمون مياد ؟
اولى صدا مىزند. انگار براىِ امتحان :ــ گاياردو !
دومى بلندتر. با اطمينانِ بيشتر :ــ گاياردو، آهاى گاياردو !
گاياردو از دور :ــ دارم ميام.
سكوت.
اولى:ــ چه زيتونزارِ پُر و پيمونى !
دومى:ــ آره، محشره.
سكوتِ طولانى.
|
کاربران انلاین
هم اکنون 0 کاربر و 15 میهمان انلاین هستند.
|