از کسی نمی‌پرسند چه هنگام می‌باید، خدانگهدار بگوید

خانواده‌ی محترم شاملو
فرزندان عزیز و گرامی‌ام سیروس، سامان، ساقی، پیمان، ماهان و شادی عزیز ، شهین و اشرف گرامی
درگذشت سیاوش شاملو گرامی پسر ارشد زنده‌یاد احمد شاملو را از صمیم قلب به شما تسلیت عرض می‌کنم. از جایی در این جهان بین غیبت و حضور برایتان شکیبایی و آرامش طلب می‌کنم، مرا نیز در غم خود شریک بدانید. سیاوش مهربان‌مان پس از تحمل بیماری و درد جانکاه به آرامش ابدی پیوست. برای روحش آمرزش می‌طلبیم و با حرمت بسیار یاد و خاطره‌اش را زنده و گرامی می‌داریم.
آیدا شاملو
28/ 2/88

پیام تسلیت

سیاوش شاملو، فرزند ارشد احمد شاملو، امروز صبح بیست و هشتم اردیبهشت ماه، در بیمارستان جم درگذشت. سیاوش، در بیست و هفتم خرداد سال ۱۳۲۷ به دنیا آمد.
سایت رسمی احمد شاملو، درگذشت فرزند ایشان را به خانواده‌ی محترم، دوستان و همکاران سیاوش شاملو و به آیدا شاملو تسلیت می‌گوید.
روحش قرین رحمت باد.

ويژه‌نامه‌ها

جایزه‌ی پولیتزر برای دومین بار به دابلیو. اس مروین شاعر بزرگ آمریکایی تعلق گرفت. ویلیام استنلی مروین، در سی‏ام سپتامبر 1927 به دنیا آمد. پدرش کشیش کلیسای پروتستان بود و از این جهت، در پنج سالگی سرودهای روحانی را رونویسی می‏کرد. در جوانی به اروپا رفت و با عشق به گستره‏ی زبان به ترجمه‏ی آثار ادبی پرداخت. او بعدها از زبانی مقید به اصول و قواعد قدیمی به زبانی ساده‏تر و البته دورتر از زبان رایج آمریکا رسید. اولین کتاب شعرش به نام «نقابی برای ژانوس» در سال 1952 برنده‏ی جایزه‏ی «Yale Younger Poets» شد. او در خلال سال‏های 1956 و 1957 در کمبریج و ماساچوست نمایشنامه می‏نوشت. در دهه‏ی شصت، مروین همپای بزرگانی چون روبرت بلای، آدرین ریچ، دنیس لورتوف، روبرت لاول، آلن گینزبرگ، در زمره‌ی شاعران ضد جنگ در آمد. او برای کتاب شعر «نردبان‏بر» در ژوئن 1971 برنده‏ی جایزه‏ی پولیتزر شد وآن را به جنبش مقاومت، برای اهداف صلح طلبانه بخشید.
کارهای اولیه‏ی مروین بیشتر بیان افسانه‏ها و اسطوره‏ها بود بطوریکه در بسیاری از شعرهای او، حضور حیوانات به شیوه‏ی آثار ویلیام بلیک مشخص است. در دهه‏های هشتاد و نود، فلسفه‏ی بودا بر شعرهای او اثر گذاشت. آثار بعدی او شخصی‏ترند و از عمق باورهایش برمی‏خیزند. آخرین شعرهای مروین سرشار از خیال‌اند و تاملی ژرف از طبیعت را باز می‌تابانند.
دابلیو اس مروین اکنون در هاوایی، در جزیره‏ی مائوئه زندگی می‏کند، می‏نویسد و باغبان است.

سایت رسمی احمد شاملو، این موفقیت را به دابلیو.اس مروین تبریک می‌گوید، اگرچه بر این باور است که هیچ جایزه‌ای در قدر و اندازه‌ی شاعران واقعی نیست.

خانه‌ی شاعران جهان به این مناسبت ويژه‌نامه‌ی شعر مروین را منتشر کرده‌است. با ما به تماشای جهان شعرهای مروین بیایید.

هدف شعر

هدف شعر تغییر بنیادی جهان است و درست به همین علت هر حکومتی به خودش حق می‌دهد شاعر را عنصری ناباب و خطرناک تلقی کند اهل سیاست به قداست زندگی نمی‌اندیشد بل‌که زندگان را تنها به مصادر و وسایلی ارزیابی می‌کند که عندالاقتضا باید بی‌درنگ قربانی پیروزی او شود و ای بسا به همین دلیل است که باید قبول کرد در جهان هیچ چیز، شرط هیچ چیز نیست و در دنیای بی‌قانونی که اداره و هدایتش به دست اوباش و دیوانگان افتاده، هنر چیزی است در حد تنقلات و از آن امید نجات بخشیدن نمی‌توان داشت.

این غرب‌زده

آقاي عزيز
 

با سلام و احترام و سپاس از حسن ظن جناب عالي درباب طرح پرسش‌هائي كه من آن را قدم نه چندان سنجيده‌ئي در زمينه‌ی نوعي بفرمائيد آشتي كنيم به حساب مي‌آورم، به اطلاع حضرت‌تان مي‌رسانم كه وصول نامه‌ی آن مركز پيش از هرچيز باعث تعجب اين غرب زده‌ی آلت دست بيگانگان و دشمنان كشور شد. تعجبي كه بي گمان نمي‌توانسته از انتظار شخص شما نيز دور مانده باشد. من نمي‌دانم چند تن از اين دويست نفري كه امروز بي‌مقدمه از سوي "سياستگزاران و كارگزاران" خوابنما شده به "صاحبنظر" و "پديدآورنده" تعبيرشده است و ايشان را بناگهان در دعوتنامه‌ی حاضر "اهل نظر" خوانده از آنان "راي زني" جسته‌ايد در شمار همان گروه تحقير شده‌ئي هستند كه پيش از اين به اتهام الهام گيري از سياست‌هاي دشمنان خارجي در معرض انواع و اقسام فشارها قرار گرفته دشنام‌ها شنيده‌اند يا چون خود من دوازده سال به طور غيرقانوني از انتشاركتاب‌ها و آثارشان ممانعت همه جانبه به عمل آمده است.
 
در هرحال از آن جا كه اولا تعطيل كانون صنفي اين صاحبنظران(!) همچنان ادامه دارد و اين نكته دعوت از اعضاي آن كانون براي مشاركت در تعيين استراتژي فرهنگي را پيش از هرچيز به نوعي تحقير و ريشخند كساني كه اكنون "صاحب نظر" و "پديدآورنده" خوانده شده‌اند شبيه مي كند، و از طرف ديگر به طور مشخص منظور آقايان از كلمه‌ی "فرهنگ" مشخص نيست و بر اساس تجربيات شخصي من برداشتي كه در آن جبهه از اين مفهوم مي‌شود در اكثر موارد به "معانده‌ی با فرهنگ" شباهت بيشتري دارد، شخصا از پاسخ گفتن به پرسش‌هاي عنوان شده معذور است.
 

توفيق آقايان را در سياستگزاري فرهنگ موردنظر خواهانم

ماجرای مفلس شدن

گذشته از همه‌ی اينها من به اين نتيجه رسيده بودم كه ميان شاهكارهای نيما درخشان‌تر ازهمه "داستاني نه تازه" است كه شعري است به تمامي در وزن كامل عروضي. و دچار اين شك شده بودم كه مشكل اصلي ما مشكل عروض قديم و مساله‌ی تساوي طولي مصرعها نيست. در نتيجه به اين فكر افتاده بودم كه بايد وزن شعر را يكسره در جاي ديگري جست.
مانده بوديم با مانلي چه كنيم كه نيما گرفتار سوءظن نشود. ناظر گفت براي خودمان افلاس نامه صادر كنيم بگوئيم كفگير خورده به ته ديگ و ديگر چاپخانه حاضر به نسيه كاري نيست، كه يكهو "سياست" به دادمان رسيد: آن سوء قصد مضحك انجام شد و ديگر به يادم نمانده كه واقعا شهرباني مجله را بست يا ما اين را بهانه كرديم يا همان ماجراي مفلس شدن را مستمسك قرار داديم. در هر حال براي چاپ نكردن مانلي تصميم گرفتيم مجله را فدا كنيم كه كرديم. بعدها انتشار هفته نامه‌ی "روزنه" را شروع كردم كه درخشان‌ترين آثار نيما در آن به چاپ رسيد. اين مجله هم پس از هفت يا نه شماره به علت ته كشيدن پول تعطيل شد. اما چاپ " ركسانا" (1329) در اين مجله سبب آشنائي من با فريدون رهنما شد و به بركت اين آشنائي بود كه توانستم شعر جهان رابشناسم، كه موضوع ديگري است.
نيما كه ركسانا را خوانده بود و در آن اصلاحاتي هم كرده بود وقتي پي برد كه من آن را در جهت دستيابي به چيزي كه بتواند در شعر جانشين وزن عروضي بشود نوشته‌ام با من سرسنگين شد. چند بار كوشيدم درباره‌ی اين موضوع كه من از طريق درس‌هائي كه از خود او آموخته‌ام و بيش از هر چيز از عدم توفيق او در سرودن مانلي به اين نتيجه رسيده‌ام كه عروضش تنها در شعري كارساز است كه موضوع واحدي داشته باشد با او گفت وگو كنم اما حاضر به بحث نشد و حتا موافقت نكرد حرف هاي مرا درباره‌ی مانلي بشنود و "خانه‌ی سريويلي" را به‌ام نشان بدهد. با انتشار "قطعنامه" هم تقريبا روابط خودش را با من قطع كرد.

همزمانی محتوا