![]() |
پیمایشجستجوورود کاربرجدیدترین نوشتهها |
شعر و سياست دركجا به هم مي رسند؟متقابلا بر سر نعش يكديگر! بايد حق را به شكارچيان محترم دادعاشق بودن پشتوانهی پيروزي در هر كاري است. داستان آن كارگر ساختماني را شنيدهايد كه زير آفتاب سوزان از ته دل آواز ميخواند و خشت را بلندتر از همه ميانداخت؟ بله. كريمخان فرستاد تحقيق كنند ببينند دليل سرخوشياش دراين هواي سوزان چه ميتواند باشد. آمدند خبر آوردند كه عاشقي بختيار است. پيلهی تنگي كه تنها يك پروانه در آن ميگنجدجوامع انساني معمولا انباشته از كساني است كه در بيخبري دوران كودكي باقي ميمانند و به جاي آن كه ببالند و جديتر به پيرامون خود نگاه كنند توهمات كودكانهشان را تا آخرين لحظات عمر به دوش ميكشند. كودكي داغ ننگ نيست، دوران داغ بردگي ابدي خوردن از دست پدران و مادراني است كه خود كودكان سالمندتري بيش نيستند. جمهور مردم به جاي آن كه "بشوند" متاسفانه فقط به "بودن" اكتفا ميكنند. اين است كه در طول قرنهاي متمادي هر روز همان روز پيش است و هر سال همان سال قبل و هر قرن همان قرني كه برنياكانمان گذشته. ما به دنيا نميآئيم، فقط به سادگي كپيه ميشويم . زمان در چنگ ما نيست، ما اسير زندان گذشتههائيم. هزارهها و هزارهها... پاكي و بيگناهي دوران كودكي آري، ترس و اطاعت محض كودكانه نه! چه شد كه براي كودكان نوشتم؟شايد بشود گفت دليل مستقيمي نداشت. ما جوانهاي دههی سي هستيم. و دههی سي دههی تصميم گرفتن و شروع كردن يا ادامه دادن نبود. دههی سي دههی وهن بود. اگر به سادگي رو در رو از دشمن شكست خورده بوديم باكي نبود اما شكست رو در روي ما از دشمن معلول خنجري بود كه دوستان از پشت در كتف مان فرو برده بودند. |
کاربران انلاین
هم اکنون 0 کاربر و 8 میهمان انلاین هستند.
|