من همدستِ تودهام تا آن دَم که توطئه میکند گسستنِ زنجیر را تا آن دَم که زیرِ لب میخندد
دلش غنج میزند و به ریشِ جادوگر آبِ دهن پرتاب میکند.
اما برادری ندارم هیچگاه برادری از آن دست نداشتهام که بگوید «آری»: ناکسی که به طاعون آری بگوید و نانِ آلودهاش را بپذیرد.