![]() |
پیمایشجستجوورود کاربرجدیدترین نوشتهها |
تولد شاعر ما مبارک...
نميخواستم نام ِ چنگيز را بدانم ۱ احمد شاملو در یک سخنرانی میگوید: «این توده حافظهی تاریخی ندارد، حافظهی دستهجمعی ندارد.» در مصاحبهای بیان میکند: «جوانی ما سراسر با دغدغهی آزادی گذشت. امروز هم نسل جوان ما با همين دغدغه میزيید و آن را در هر جا که مجال پيدا کند به زبان میآورد. اما اين نسل پوياتر و پربارتر است. سالهای جوانی ما در رؤيای مبارزه به سر آمد اما اين نسل، راست در ميدان مبارزه به جهان آمده. تفاوت در اين است» روزهایی که پرشتاب بر ما میگذرند، شاید در خود نویدی را پنهان کردهباشند، نوید اینکه ما حافظهی از دست رفتهای را باز مییابیم. به عبارتی دیگر، نسل جوان ما، حافظهی از دست رفتهی تاریخ ما را احضار میکند. نامهایی را که باید میدانستیم و ندانستیم. ۲ تاریخ و شعر از یک مقوله نیستند. کتابهای تاریخ را ورق میزنیم، از نام یک پادشاه به نام پادشاه دیگر میرسیم. در چند صفحه، نامها عوض شدهاند و صفحات با بیان دور از دسترس مردممان ورق میخورند. آوارگی و دربدری از غربتی به غربتی دیگر و تمام ویرانههایی که بر هم تلمبار میشوند و زندگیهای تازهای که بر آوار زندگیهای فروریخته بناشدهاند. تاریخ دور از دسترس است، امر تاریخی در حافظهی پدران ما زندگی میکند، در حافظهی ما فقط وقایعی نفس میکشند که از جان و تن ما گذشتهاند. شعر اما، تجسد تجربههای زیستهی ماست، تجربهها در شعر قابل لمساند، دور نیستند. سوارهای سمیرمی، زخمهای قلب آبایی، ببرهای عاشق دیلمان در شعر کنار ما زندگی میکنند، آنجا فرصتی برای زندگی پیدا میکنیم. هستی خواننده در تاریخ، مکانی برای تجربه و فرصتی برای لمس ندارد، حیات خواننده در شعر سرشار است از امکان روبرویی بیواسطه با عمق تجربهای که در مکان و زمانی دیگر اتفاق افتادهاست و شعر، آن تجربه و آن مکان و زمان را مال ما میکند. شعر در مجاورت زندگی میکند و تاریخ در فاصله.
محسن عمادی
|
کاربران انلاین
هم اکنون 0 کاربر و 7 میهمان انلاین هستند.
|
سلام آقاي عمادي عزيز. واقعا
سلام آقاي عمادي عزيز. واقعا خسته نباشيد و دستتتون درد نكنه كه از اون راه دور انقدر صميمي و نزديك نوشتيد. نوشتهتون مثل نبض جامعهي حال حاضر ايران گرم و كوبنده ميتپه.
كاش يادي هم از شهرام شيدايي عزيز بشه. فكر ميكنم آقاي شيدايي هم از فرزندان خلف شاملو ست.
نياز به تاريكي داريم
نياز به روشنايي
و بيشتر از اين ديگر نميتوان گرسنگي كشيد
در خواب ديدن انديشيدن
گرسنگي در دوست داشن
ما وقت زمين را گرفتهايم و هيچ نكردهايم.